تبليغاتX
شباهنگ
نگارش مقالات سیاسی و اجتماعی به زبانهای فارسی و هلندی

آقای خامنه ای شما حتی لیاقت دیکتاتور بودن را هم ندارید !!

اگر با یک بررسی اجمالی در موضوعات تاریخی که به صورت نوشتاری و یا شنیداری برای بسیاری از مردم دنیا به معرفی دیکتاتورهای جهان می پردازند ؛ نظری بیفکنیم ؟ در می یابیم که رهبر سیاسی – مذهبی کنونی ایران ( آقای سید علی خامنه ای ) از شدت خودکامگی و جاه طلبیهای فراوانی که دارد ؛ حتی در میان گروه منفور دیکتاتورهای معروف دنیا نیز جائی ندارد !

خطر حضور یک رهبر سیاسی که با روشهای زورمدارانه بر ملت یک کشوری حکومت می کند ؛ در نهایت می تواند به بخشی از جامعه که با او موافقتی ندارند بسیار جدی تلقی بشود ؛ و یا آنکه وی در یکی از ابعاد مورد حکومتش بتواند مسیری دیکتاتورانه را طی بنماید .

این اشخاص یا به گونه مادی دیکتاتوری می کنند ، و یا به شکل معنوی به آن می پردازند ؛ گاهی هم دو جلوه از این روش ضد بشری خودشان را از یکدیگر تفکیک می کنند و می توان گفت یک درصد بسیار ضعیفی از نوعی خصائص فکری ایشان ، آنها را وا میدارند که یا در داخل کشور خودشان و نسبت به ملت زیر سلطه شان به انجام دادن رفتارهای دیکتاتورانه بپردازند ؛ و یا آنکه چنین روشهائی را نسبت به اقوام و کشورهای دیگر و مذاهبی که  مورد علاقه شان نیستند چنین می کنند .

از آن جهت که دسترسی ما به تاریخ گذشتگان کافی  نیست ، و از آن جهت که تاریخهای گوناگون دیدگاههای مختلفی را بیان می دارند و نمی توانیم همه آنها را لباس حقیقت بپوشانیم ؛ مثالهای زیادی در ارتباط با آنها نداریم . اما در مورد قرون اخیر و به ویژه این دوره معاصر با خودمان ، تمثیلاتی که می توان به آنها اشاره کرد ؛ ملموس تر و مطرح تر می باشند .

در زمانی که نمرود و شداد و فراعنه مصر قدیم به حکومتهای ستمگرانه شان مشغول بودند ، محدوده جبر و ظلمشان وسعت کمی داشتند ؛ و خصیصه زورمداری آنان ساکنان ممالک خودشان را آزار می رساند .

پس از ایشان ، در چند صد سال پیش هم خودکامگانی بودند که اشتیاق و هوس جهانگشائی ، آنان را وا می داشت ؛ که برای به چنگ آوردن کشورهای مورد نظرشان به آن جاها لشگرکشی بکنند و ظلم و اذیت خویش را نسبت به ساکنان آن کشورها به انجام برسانند . در میان این دسته می توانیم به اسکندر مقدونی و چنگیزخان مغول و تیمورلنگ گورکانی و .... اشاره بکنیم .

اما قضیه حضور دیکتاتورهای تاریخی در دنیا به همین چند نمونه خلاصه نمی شوند . چرا که این خصوصیت مذموم بشری ، می تواند در هر برهه از تاریخ به جسم و روح و روان و افکار مردمی که برای داشتن این پلیدی محرز استعداد دریافت بیشتری را دارند ؛ نفوذ نماید و آنان را به اینگونه کردار غیر انسانی بکشاند .

از سه چهار قرن پیش ، در کشور خود ما طایفه ای به حکومت رسید که در حاشیه رودخانه های شمالی کشور زندگی می کردند و شهرت و ثروتشان را با گله داری و دامپروری کسب نموده بودند . وقتی در دوران طولانی حکومتشان اداره این کشور از پدری قجری به پسر یا برادرزاده قجر او می رسید ؛ نه تنها مردم خرسند نمی شدند ؛ بلکه غمگین هم می گشتند . دیکاتوری آنان و خواستن همه چیز برای خودشان را در تاریخ معاصر میهنمان خوانده ایم .

اینها گروهی بودند که چون بیشتر اوقاتشان به خوشگذرانی و بی خیالی طی می شد ؛ به ممالک دیگر کاری نداشتند . زوردمداریهایشان را نسبت به ملت روا می داشتند و برای خودشان کاخهای طلائی می ساختند ؛ در حالی بسیاری از مردم کشور مسکنهایشان حتی به بیغوله بیشتر شباهت داشتند تا یک کلبه ، چه رسد به یک خانه و محل آسایشی برای خود و خانواده شان .

از زمان دیکتاتوری هیتلر در آلمان و همپالکی اش موسولینی در ایتالیا ، زمان زیادی نمی گذرد . این دو و افسران زیر دستشان ، هم در درون کشورهایشان به مردم ظلم می کردند ؛ و هم ملتهای دیگر و ممالک آنها را مورد آزار و ستم خودشان قرار می دادند .

دیکتاتورهای دیگری را هم سراغ داریم که نه به شدت هیتلر و امثال او شقی و خودکامه بودند ؛ و نه به اندازه شاهان قجر بی لیاقت و عقب مانده .

پینوشه را در شیلی می شناسیم که نسبت به مردم بی دفاع شیلی از انجام دادن هیچ اذیت و آزاری کوتاهی نکرد . در همسایگی خودمان هم صدام حسین را داشتیم که درصد دیکتاتوری اش آنقدر بالا بود که ملت عراق حتی در خارج از آن کشور هم جرأت نمی کردند به بدی از او یاد بکنند .

اما برای پند آموزی همه ملل دنیا ، پدیده نوظهوری به نام سید علی خامنه ای ، سکان کشتی خودکامگی را در دست گرفته است که روی همه آنها را سپید نموده و برای خودش در این زمینه رکورد دار هم قلمداد می شود .

ایشان با ادامه دادن خط  و روش دیکتاتوری خمینی انتقامجو و بی خرد ، و نیز دلبستگی خاصی که نسبت به قدرت خانم یافته است ؛ نه تنها به ملت بی دفاع ایران از انجام دادن انواع و اقسام ستمها و ظلم و تعدی کوتاهی نکرده است ! بلکه منطقه و دنیا را هم دچار چنان دگرگونی نموده است ؛ که بیست سال تمام حالت سکون و آرامش را از همه ملل دنیا گرفته و با همدستی رئیس جمهور مهجور و دیوانه دولت بی سوادی که راه انداخته است ؛ همچنین با کمک لشگر چپاولگرش ، میزان همه پلیدیهای مربوط به دیکتاتوران نامبرده را ، در درون و برون کشور به حدی رسانده ، که هیچ کس در این زمینه ها به گرد پای ایشان هم نمی رسد .

زیر دستان منفورش را هم به همین روش مبتلا ساخته و از آنان همه خصلتهای انسانی یک فرد را گرفته و به جایش سبوعیت ددمنشان و حیوانات وحشی را به آنها داده است در تظاهرات روز چهارشنبه سیزدهم آبان امسال ، از طریق فیلمها و خبرهای تصویری که دلاوران ایرانی به خارج از کشور مخابره نمودند ؛ دیدیم که با دختران میهنمان که به خیابانها آمده بودند تا از حقوق انسانی خود و هموطنانشان دفاع بکنند ؛ چه کردند ؟

رویشان سیاه که کوچکترین بوئی از خوی نیکوی بشری نبرده اند و نام منحوسشان را در بالای قله لیست ستمکاران تاریخ به ثبت رسانده اند .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

     

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 3:55 | لینک  | 

تفاوت جنبش سبز ملی با جنبش سبز علوی ؟!

 

مزدوران رژِیم اسلامی ، حال که نمی توانند از در وارد گود مبارزات حق طلبانه مردم آزادیخواه ایران بشوند ؛ و مواضع پر صلابت آنان را مورد تخریب پلیدیهای خودشان قرار بدهند ؛ تلاش می کنند تا از پنجره ، خودشان را به میان مردم برسانند ؛ و از حرکت و ایده های خودجوش آنان ، بر علیه ایشان استفاده بنمایند .

اعلام موجودیت " جنبش سبز علوی " ، قبل از آنکه یک حرکت سیاسی قلمداد بشود ؛ بیشتر به یک کار فکاهی می ماند . کاریکاتوری به نام " جنبش سبز علوی " را که از فعالیت گسترده و هدفمند ملی مردم ایران ، که از چشمه سار توانمندی این وطن پرستان می جوشد ؛ و برآمده از نیازهای مبرم آنها برای کسب آزادیهای فردی و اجتماعی می باشد را ، می خواهند با اصل آن " جنبش سبز ملی " ، در هم بیامیزند  و با نفوذ در میان آنان ، اهداف گمراه کننده حکومتشان را رسمیت ببخشند . عملی که تنها حسن آن برای مبتکران نابخرد این جنبش ( سبز علوی ) ، تحویل گرفتن پوزخند تمسخرآمیز سیاستمداران بین المللی ، و حتی جوامع معمولی دنیا خواهد بود . بدون تردید مبارزان هدفمند داخل کشورمان نیز ، بر آرمان خبیث این دغلان آگاه هستند و از این پس هم تمامی حواسشان به حیله های رذیلانه آنان خواهد بود ؛ و نخواهند گذاشت که شیاطین مدعی ولایت و رهبریت دینی و سیاسی کشور ، با ساختن و پرداختن چنین ارگانهای بی محتوائی ، افق آزادیخواهی ملت ایران را ، غیر قابل دسترس جلوه بدهند !

علوی بودن ( پیروی از علی نمودن ) ، نشانه بارزش رنگ سبز است که علامت سیدی ( آقا ! و سرور!! بودن فردی بر دیگران < البته در لفظ عرب > ) است . عمامه سبز ، شال سبز ، فینه سبز = ( کلاه هود مانند کوچکی که روضه خوانهای غیررسمی و بدون عبا و عمامه ، که به آنها مداحان می گفتند ؛ بر سر می گذاشتند می باشد .

 مداحان که به گونه ای می خواستند خود را مهمتر جلوه بدهند ؛ از فینه های سبز بیشتر استفاده می نمودند .

در حقیقت ، رنگ سبزی که جنبش سبز علوی در نظر دارد که به وسیله آن سبزهای مبارز و آزادیخواه کشور را شکست بدهد ؛ رنگ مورد استفاده سادات در دین اسلام ، و مذهب تشیع آن می باشد . رنگی که امام زمان احمدی نژاد هم ، در البسه خودش جزئی از آنرا در بر خواهد داشت ! تا به اثبات برساند ، که از نواده پیامبر می باشد . و خود ولی عصر مسلمین جهان است !!

همین جمله آخری ، یعنی ولی عصر مسلمین جهان نامیده شدن ، یک ایراد تاریخی و سیاسی و مذهبی است !

زیرا کلمه ولایت ، که ولی ریشه آن است ، و به معنای مولا بودن بر گروهی ، و راهبری کردن ایشان می باشد ؛ امری است که اهل تشیع بدان معتقدند . چرا که ایشان علی و اولادش را ، جانشینان اصلی پیامبر می دانند ؛ و در زمان نبودن آنها ، فردی که باید روحانی واجد همه شرایط باشد را ، به عنوان مجتهد جامع الشرایط  ، به مقام نوابی یا جانشینی شان منصوب می کنند .

تمام این جریانات ، مواردی هستند که در فقه شیعیان موجودند ؛ بنابراین اهل تسنن به هیچوجه خودشان را مشمول چنین فرعیات دینی نمی دانند . به همین لحاظ هم جمله مورد نظر ( ولی امر مسلمین جهان ) از پایه و اساس هیچ مفهوم صحیح و عملی  را در بر ندارد . و فقط شامل پیروان دگماتیسم مذهب تشیع و پیروان آنها می گردد .

اینان برآنند تا با سوء استفاده نمودن از رنگی که ملت ایران ، صرفأ به خاطر مفهوم رویش داشتن و بیانگر رشد و نمو بودنش ، از چنین رنگی  در اعلام جنبش مردمی خودشان استفاده  کرده و می نمایند ؛ و آن را با همین مقصود برگزیده اند . و این هیچگونه ربطی به رنگ سبز علوی ، که مد نظر ولایتی های فقاهتی است ندارد . می خواهند با برپا ساختن " جنبش سبز علوی " ، تمامی همّ و غمّ خودشان را ، بر این موضوع استوار بسازند  ، که به هر وسیله و طریق ممکنی ، در پراکندن جهل و نادانی برخاسته از خرافات مذهبی ، بر وقوع یک رویداد جعلی ، و یک امر من درآوردی دینی، به آن یک واقعیت تاریخی ببخشند .

 حال آنکه در هیچ کجای کتاب آسمانی شان قرآن ، یک عبارت یا کلامی که نامی از امامی و یا معصومی ببرد را نیاورده است ! حال چگونه و براساس چه دیدگاهی چنین جعلیاتی را در احکام و احادیث و روایات مذهبی خودشان قرار داده اند و می کوشند که در ژرفای افکار پیروان این مذهب ، چنین خزئبلاتی را همانند وحی منزل نفوذ بدهند ؟ " والله اعلم بالصواب " .

از آنجائی که " بار کج به مقصد نمی رسد " ؛ و نیز به آن خاطر که ملت ایران از جور و ستم این ظلم پیشگان به جان آمده اند و می خواهند که هر چه سریعتر حضور شوم و منحوس این طایفه ضد بشری را ، از سطح و پیرامون میهنشان بزدایند ؛ و از ددمنشی های آنان خلاصی بیابند ؛ اگر شده که رنگ قیام ملی و جنبش میهنی خودشان را تغییر بدهند ؛ اجازه نخواهند داد ، که این فریبکاران یک حاکمیت بدون پشتوانه و دولت نامشروع آن ، از آذوقه ای که مردم ایرانزمین جهت رها شدن از این خودکامگان ستمگر ، برای انرژی گرفتن خودشان تهیه و تدبیر کرده اند ؛ آنان هم سودجوئی بکنند و راه توشه ای جهت پاتک زدن به حرکات حق طلبانه مردم ایران ، برای خودشان برگیرند .

ناگفته پیداست که در شرایط کنونی ، بار سنگینی بر دوش ملت ایران ، به ویژه هم میهنان درون مرزهای کشور می باشد . آنها ناچارند و باید که ضمن ادامه دادن به حرکات اعتراضی خودشان برای سرنگونی این جلادان از حیطه قدرت ، پایه های اصولی آن دموکراسی مورد علاقه شان را نیز از هم اکنون پی ریزی بنمایند و گامهائی را که برای حصول آرمانهایشان برمی دارند را نقطه های شفافی از نوع حکومت مورد قبولشان بنمایانند .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

 

 

 

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 21:15 | لینک  | 

معمای دوستی ایران و ترکیه !!

در ظاهر امر این دو کشور همسایگان یکدیگرند . به لحاظ تاریخی و سیاسی هم مشترکات نسبتأ مشابهی با هم دارند . در ارتباط با گرایش دینی نیز در هر دو کشور مجموعه ای از پیروان ادیان گوناگون زندگی می کنند ؛ تفاوت عمده این دو در گرایش مذهبی ایشان است . بخش مذهب تشیع در ایران افزونتر از آنجا است . در حالی که در ترکیه عکس آن صادق می باشد ؛ و معتقدان به مذهب تسنن در اکثریت می باشند .

یک تفاوت دیگر هم در میان این دو کشور حضور چشمگیری دارد . به ویژه از آغاز سه دهه جاری ، ترکها نشان داده اند که در بیشتر مواضع خودشان پیرو مکتب دموکراسی هستند . حال آنکه آنچه که در شرایط کنونی مملکت ما جائی برایش وجود ندارد ، همانا دموکرات بودن حاکمیت سیاسی کشور ، و لزوم حکومت مردم بر مردم ، که همان دموکراسی است خواهد بود .

از دیرباز در هر دو کشور ایران و ترکیه ، که هر دو در زمره کشورهای باستانی و مسلمان نشین قلمداد می شوند ؛ تحولی در چارچوب دین و فروع آن ایجاد گشته است . و آنهم کپی نمودن دیدگاههای گروه تندروی " اخوان المسلمین مصر " می باشد ؛ که از زمان حکومت سلسله سلجوقیان پایه هایش را در کشور ما هم گذاشتند ؛ و رفته رفته گسترده تر هم شد .

تا جائی که فرقه معروف " اسماعیلیه " به رهبری " حسن صباح " در دهستان الموت قزوین ، از گروندگان بسیار راسخ به این فرقه بودند .  با حکومت وقت هم اختلافات بسیاری داشتند . در نزدیک به یک و نیم قرن پیش ، دو سردار بزرگ و میهن پرست در دو کشور ایران و ترکیه ، زمام امور این دو مملکت را بر عهده گرفتند . رضا شاه کبیر با کوشش بسیار به ایجاد مدرنیته در ایران اقدام نمود ؛ و مصطفی کمال که ترکها به او لقب پدر ترکیه " آتاتورک " را داده اند ؛ در آن کشور برای سیر دادن هموطنانش در همان مسیر مدرنیته آغاز به اداره مملکت نمود .

اینها هردو به طریقی به دنبال " سکولاریسم " بودند ، تا بتوانند در واقعیت کلام و اقدام ، یک حاکمیت جدای از دین و مذهب را رهبری و اداره بنمایند .

جای بسی تأسف است ، که کوردلان اجنبی که هیچگاه چشم دیدن رشد و نمو کشورهای دیگر را ندارند ؛ اجازه ندادند که پادشاه وطن پرست ایران به سلطنتش ادامه بدهد و رشد و ترقی مردم و مملکتش را سیر صعودی بیشتری بدهد .

بعد از او هم ، چون فرزند خلفش شاهنشاه فقید محمدرضا شاه پهلوی را نیز بر سیاق پدرش یافتند ؛ او را هم تقریبأ به همان سرنوشت پدر میهن پرستش مبتلا ساختند .

از همان دوران ، آنهائی که خودشان این حکومت منفور مذهبی را در ایران ما بر سر کار گمارده بودند ؛ با شنیدن فریادهای " مرگ بر آمریکا " ، فهمیدند که خمینی و پیروانش چه کلاه بزرگی بر سرشان گذاشته اند !

از رودستی که در این قمار سیاسی خورده بودند ؛ رنجیدند و برای جبران این نقیصه سیاسی خودشان ، سخت گیریهای بین المللی را نسبت به حاکمان اسلامی ایران بنا نهادند و ایشان را با تحریم نمودن دچار مخمصه های سیاسی و اقتصادی ساختند . برای هر چه بیشتر در تنگنا قرار دادنشان هم ، دست به ابداعاتی زدند و جنگ میان ایران و عراق را نیز راه اندازی نمودند .

 در اثر تحریمات مورد نظر ، و درگیر شدن ایران با جنگ ، کشور همسایه ما ترکیه ، تا توانست از این شرایط  نامساعد در ایران ، به نفع خودش سود برد و هر کالائی که داشت را با چند برابر قیمت به سوی ایران رهسپار نمود .

دولتمردان حکومتگزار اسلامی مردم چپاول شده ایران را به سرنوشتی محکوم کردند ، که تا روز به روز ضعیف تر و فقیرتر می شدند ؛ ولی ترکیه صدقه سر مشکلاتی که بر سر راه ایران پدید آمده بود ؛ روز به روز قوی تر و پردرآمدتر می شد .

سالهاست که اروپائیان در صدد آنند که از همه لحاظ ، خودشان را همسان کشور آمریکا بگردانند ؛ و در زمینه های سیاسی و اقتصادی ، با آنها رقابت بکنند . پولشان را تغییر دادند که قویترش بکنند ؛ تا در مقابل دلار آمریکا ، که اکثر معاملات بزرگ بین المللی با آن به انجام می رسید ؛ ضعیف نباشند و نبض چنین معاملاتی را در دست خودشان بگیرند .

به جهت وسعت طول و عرض جغرافیائی نیز ، بایستی به نوعی ترفندهائی را به کار می بستند که تا حدودی بتوانند ، طول و عرض این کوچکترین قاره جغرافیائی دنیا را، هم سنگ آمریکا بکنند . تعداد ساکنان این قاره نیز بایستی به طور نسبی با کشور آمریکا همسانی می یافت تا آنها بتوانند آرمانهای اقتصادی و سیاسی شان را محقق بسازند .

با این دلایل ، بر آن شدند که بر وسعت قاره شان بیفزایند .  به این خاطر که یکی دو استان مهم ترکیه در قاره اروپا و بقیه اش در قاره آسیا می باشد ، در میان دولتمردان حکومت ترکیه پندار و سودای اروپائی شدن و جذب اتحادیه اروپا گشتن را رخنه دادند. ترکها هم از این که مملکتشان را یک کشور اروپائی بنامند ، شادمان شدند و برای رسیدن به آن در تکاپوی بیشتری افتادند .

 اروپائیان هم که  با ورود ایشان به جرگه کشورهای اروپائی ، هم بر وسعتشان افزوده می شد و هم جمعیت شان ازدیاد می یافت ؛ سیاست نمودند و چنین مطرح ساختند که این مسأله درخواست خود ترکها می باشد و آنها ( اتحادیه کشورهای اروپائی ) در حال بررسی این درخواست می باشند .

ترکها هم که از خدا می خواستند  که این امر تحقق بیابد ؛ با رؤیای چنین سودای سودبخشی روزگارشان را طی می کنند . در این رابطه  مجبورند که در ظاهر و یا در باطن هم ، با آنها هم پیمان هم بشوند .

تعهد همپیمانی برای آنها اجبارهای سیاسی را به دنبال خواهد آورد . که مهمترین آنها نمایش دادن مدرن بودنشان در ملاحظات حقوقی ملت ترکیه ، و ارائه نماد یک کشور بشردوست است . اما در ضمن آن ، موظفند که همه فاکتورهای همپیمانی با کشورهای اتحادیه اروپا را نیز مد نظر قرار بدهند .

در کش و قوسهای مسائل مربوط به فعالیتهای هسته ای ایران ، و ادامه جنگ سرد میان رژیم آخوندی و کشورهای اروپائی و آمریکا ، که با این امر مخالفند ؛ احتمال هر اقدامی برضد حکومت اسلامی بعید به نظر نمی رسد . یکی از مواردی که امکان دارد تحریم نمودنش حکومت ملاها را به زانو در بیاورد ؛ و مجبورشان بسازد که به خواسته های بین المللی تن بدهند ؛ قضیه بنزین و گاز و نفت است .

در دو قسمت آخری ، یعنی در مورد گاز و نفت که ایران یکی از صادرکنندگان عمده آن در جهان به شمار می آید ؛ پدید آمدن مشکلات کمرنگ تر می باشند . اما در مقوله بنزین ، که ایران ناچار است از کشورهای دیگر آنرا بخرد و وارد کشور بنماید  ، حضور مشکلات ناشی از آن پررنگ تر خواهد بود .

اکنون که بوی پول به مشام حاکمان کشور ترکیه رسیده است ؛ حال که مانند اوائل برپائی این انقلاب سیاه می توانند تمهیداتی به کار ببندند و به این وسیله منافع ملت ایران را وجه المصالحه منافع خودشان قرار بدهند ؛ فراموش کرده اند که با کشور اسرائیل که همپیمانی مستحکمی با کشورهای اروپا دارد ، عهد و پیمان سیاسی دارند ! و ناچارند براساس این قرارداد دوطرفه ، اگر موردی پیش بیاید ؛ چنانچه لازم باشد ؟ هر کمکی که بتوانند به کشور اسرائیل بکنند ؛ ( براساس پیمانهای میان کشورهای اروپائی و اسرائیل ) . حال چگونه است که آقای اردوغان دم از دوستی با ایران می زند و کسی مانند محمود احمدی نژاد را ، که محو اسرائیل از نقشه جهان را آرزو می نماید در آغوش دوستی خودش می کشد ؛ هیچ شک و شبهه ای را باقی نمی گذارد که ترکها برای سرکیسه کردن آخوندها ، و نیز به آن خاطر که از روسها و دیگر کشورهائی که از حاکمان اسلامی باج خوری می کنند عقب نمانند ؛ به ایران سفر می کنند و از دوستی با احمدی نژاد سخن می گویند.

فعلأ گرفتن درصد ترانزیت شدن گاز ایران را از آخوندها مطالبه می کنند ؛ حتمأ بعدا با روشهای پنهانی ، برایشان بنزین تهیه خواهند کرد و از این طریق هم سودهای کلانی را به جیب خواهند زد .

هنوز دو ماه نشده است که محموله چندین میلیاردی دلارها و طلاها را به نفع خودشان مصادره نموده اند. گویا این باج گرانبها بسیار به مزاجشان ساخته است ، که نقشه های دیگری را طراحی نموده اند .

از یک سو آقای رجب طیب اردوغان چنین رویدادی را ( کشف محموله مورد نظر = طلاها و دلارها ) را تأیید نموده است . ولی از آن سو ، محمود احمدی نژاد ، آنرا به طور کامل تکذیب میکند ! معمای دوستی این چنینی ، چگونه حل خواهد شد ؟

این را باید مردم فهیم ایران ، خودشان دریابند و به این رژِیم سفاک ، بیش از این اجازه ندهند ؛ که تمام دارائیهای آنان را ، به کشورهای دیگر باج بدهند ، تا بر سر قدرت بمانند ؛ و نقشهائی بدتر از طالبان را ، در کشور ایران بر روی صحنه تئآتر سیاسی حکومتشان ایفا بکنند .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

   

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 13:4 | لینک  | 

نهم آبان است و میلاد یار

" در خانه دل ، ما را ، جز یار نمی گنجد . "
خطاب به آنانی که پادشاه سرفراز ایرانزمین را ، آقای رضا پهلوی خطاب می کنند !
در چندین ماه پیش که هنوز انتخابات انتصابی ، در حاکمیت جمهوری منحوس اسلامی رخ نداده بود ؛ و در موقعی که اخبار داغ گزارشات گوناگون از ددصفتی  رژیم اسلامی و ایادی وحشی تر از خودش که کشتار فرزندان ایران را آغاز نکرده بودند .  برخی از مثلا سیاستمداران و نویسندگان سرزمینمان ایران بزرگ  ( بخصوص دست اندرکاران رسانه ها و سایتهای برونمرزی ) ، در نوشته های انتقادگونه  خودشان ، شاهزاده رضا پهلوی را ، که بسیاری از یاران وی به ایشان لقب رضا شاه دوم ، و یا کوروش رضا پهلوی را داده اند ؛ آقای رضا پهلوی می نامیدند ؛ و چه بسا که هنوز هم چنین بکنند .
منظورتان را اگر به واقع منتقد هستید ؟ بیان بکنید . در سی سال پیش ، کسی را که نمی خواست از درآمدهای ملی که متعلق به ملت ایران بود و فقط آنها حق بهره مندی از آنها را داشتند ، به بیگانگان بدهد را از حیطه قدرت و اختیار برانداختند و به جایش جرثومه های فساد و تباهی را که دست نشانده های خودشان باقی بمانند و تا به ابد به آنان باج بدهند را نشاندند .
ایران پدر را بردند ، و فرزند جوانش را به گونه ای نامحسوس در خارج از خانه پدری اش باقی گذاشتند .
آیا به نظر شماهائی که این مرد بردبار و دانا را ، که در طول همه این سه دهه رنج آور و مصیبت آفرین ، به ایرانش اندیشیده و در حد توان و کفایت کاملش ، در صدد رهائی هم میهنانش از یوغ اسارت دیوسالارانه حکومت این دجاله های سیاسی بوده است ؛ را باید با چنین عبارات و القابی بنامید ؟
برای شخص ایشان تفاوتی نمی کند که چه کسانی ایشان را با چه نامها و القابی بنامند ولی برای یاران ایشان ، این موضوع قابل تحمل نیست .
به جای آنکه از اینهمه صبوری ایشان ، که نمی خواهد هست و نیست میهنش را ، که حق مسلم هموطنانش می باشد ؛ را به بیگانگان باج بدهد ، که بر قدرتی ظاهری دست بیابد را تمجید کنید و با آوائی رسا به خودتان ، هم میهنانتان و جهانیان بگوئید که ما به راستی به چنین سرمایه گرانبهائی نیاز داریم ؛ که برای کیان ملک اهورائی و ملت آریائی تبارش بهائی گزاف پرداخته است ؛ بیش از اینها ارج بنهیم .
 به اندازه سی سال از عمر و جوانی این شاهزاده والا مقام برای آگاه ساختن جهانیان از ستمها و حق کشی هائی که توسط این رژیم بی کفایت نسبت به هموطنان ایشان شده هزینه نموده است . سالهائی که می توانستند در بی خبری کامل از اوضاع و احوال ایرانیاران به سر ببرند و به هیچکدام آنها کاری نداشته باشند را ، با مسؤلیت پذیری قابل ذکر جهت دسترسی ایرانیان به آزادگی شان صرف نموده اند .
گرامی باد میلادش که طلیعه ادامه پادشاهی پارتها ، پارسها و مادها در این سرزمین می باشد را تحقق بخشید .
قطعه شعر زیر را در چهارده سالگی ام در روز نهم آبان 1339 سرودم و در روزنامه دیواری مدرسه مان درج نمودم . سپس توسط مدیره  وطن پرست مدرسه مان که بانوئی آزاده بود ؛ به اداره آموزش و پرورش ناحیه ده تهران داده شد . و موجبات افتخار بیشتری را برای من فراهم ساخت .
اکنون که چهل و نه سال از آن زمان می گذرد ، خودم این چند سطر ناقابل را به ساحت گرانمایه پادشاه جوانبختم تقدیم می دارم .

آبان 1388 هلند
محترم مومنی روحی

به مناسبت میلاد شاهزاده رضا پهلوی ، ولیعهد گرانمایه ایران

نسیم امید

با تابش آن هور ، که رخشان و سپید است
بر مام وطن  ،  پرتوی از مهر،  نوید است
از  بخل عدو  و حسد  دشمن بد خو
ما را چه هراسی که وطن مهد امید است
هرچند که بسیار نمودند که نباشد
 میلاد جمیلش همه را ، عید سعید است
 آنجا که شهنشاه  همایون پسرش دید
گوئی که بهشت آمد و آن باغ جدید است
رفتیم به آن جا که ببینیم رخ او را
از روی شلوغی به دلم حسرت دید است
 گفتند نباشید  مکدر که بیاید
بانوی شهم ، کو به تمامی همه عید است
چون با همه ارجی که مقام شهمان داشت
 بی مرکب مولود رضا ، ارج بعید است
بانوش بزائید ورا ، آن پسر نیک
کو از همه عالم ، پدرش را همه عید است
برگفته برایش من نا چیز سطوری
چون ران ملخ ، نزد سلیمان حمید است
 اکنون که رسیده است به ما مقدم نیکش
شادی و شعف در همه افلاک پدید است
چون گفت برایش ز ته قلب ترانه
یعنی  که کنون مومنی را گاه نوید است
رخساره ماهش بنمودند به مریدان
زین نور ، به گیتی همه افلاک سپید است
ای خالق هستی ، که شهنشاه جهانی
 محفوظ بدارش که به ما تازه رسیده است
مائیم  و رضا و همه ی ملک کیانی
این خطه ایران ز وجودش چه رشید است
آبان 1339 تهران
محترم مومنی روحی
 

 

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 13:25 | لینک  | 

هر دو کوروشهای ما !!

 

در نزدیک به سه هزار سال پیش ، کوروش کبیر هخامنشی ، اولین مبلغ و اعلام کننده حقوق بشر ، بعد از آنکه بابل را فتح نمود ؛ در هنگام بازگشت به میهنش ایران ، تعداد بی شماری از یهودیان آواره را ، با خودش به ایران آورد و آنها را در سرزمین باستانی خودش سکنی داد .

اینگونه ، آن پادشاه بزرگ به مردم جهان آن دوران  نشان داد ؛ که میان همه انسانها ، از هر دین و طایفه و مرز و بومی که باشند ؛ هیچگونه تفاوتی نیست . و همه آدمها در کمال آزادی مجازند که در کنار یکدیگر به آسودگی زندگی بکنند و از مواهب این دنیا بهره مند بشوند .

اکنون ، در همان سرزمین که پیام احترام به حقوق بشر را ، یکی از مردمان همان تبار به همه گیتی داده بود ؛ کسانی حکم می رانند ، که نه بشر را می شناسند ؛ و نه از حقوق مسلم او خبر دارند . این طایفه که در این قرن پر مشغله ، می توانند با بررسی گزارشات زیادی که از سراسر دنیا به سایر نقاط آن انتشار می یابند ؛ آگاه شوند که دوران بربریت و توحش عصر حجر سپری گشته و ساکنان این جهان پهناور به هر گروه و دسته ای که وابسته باشند ، مبنای رفتار و کردارهای زندگانی خودشان را بر پایه های دفاع از حقوق بشر ، و احترام گذاشتن به آن بنا نهاده اند .

اما ، هنوز به طور مستمر ، تقریبأ همه روزه ، اخبار ستمهائی که اینان به نواده های همان پادشاه بزرگ روا می دارند را می شنویم .

این جباران ، حتی به کودکان دبستانی هم رحم نمی کنند و به مجرد آنکه باخبر شوند که کدامیک از ایشان از یک خانواده بهائی و یا یهودی در مدرسه حضور دارد ؛ او را از ادامه تحصیل محروم ساخته و در خانه باز نشسته اش می کنند !

و بزرگترهایشان را نیز ، به بهانه های گوناگون دستگیر نموده و به زندانهای سیاه خودشان می برند و به جرم غیر مسلمان بودنشان محبوسشان می سازند .

حال آنکه اینان ، بدون کوچکترین تردیدی آریائیان پاک نهادی هستند ، که در خانه پدری شان به اتکاء آنکه آنجا زادگاه و میهن آنهاست ؛ از مسؤلان کشورشان توقع دارند که به آزادیهای فردی و اجتماعی اینها ، به عنوان یک شهروند ایرانی بها بدهند و بگذارند ؛ که از همه نعمتهائی که در آن خطه حاصلخیز به آنان ارمغان شده است ؛ در کنار دیگر هموطنانشان همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند و یکدیگر را در همه زمینه های زندگی مباشرت و همراهی بنمایند .

عبثا که هم از آزادی همه جانبه محرومند ؛ و هم از بسیاری از مواهب یک زندگانی متوسط بی بهره اند !

فردا پنج شنبه هفتم آبان ، گرامیداشت آن پادشاه کبیر و بشردوست است . کسی که نام والایش نه فقط در اوراق طلائی تاریخ سرفراز ایرانزمین به ثبت رسیده است و ما را مفتخر می سازد . بلکه در کتب تاریخی همه کشورها ( به ویژه سرزمینهای کهنسال و باستانی ) نام کوروش هخامنشی را با ابهت و احترام خاصی نگاشته اند ؛ و اقدام شایسته او در مورد صدور اعلامیه حقوق بشر را با احترام زاید الوصفی به دانش آموزان و دانشجویان خودشان می آموزند .

در کشورهای اروپائی ، او را " سیروس بزرگ " می نامند . زیرا حرف " ک " در زبان لاتین به طریقی نوشته می شود که مردمان این ممالک آن را " س " می خوانند . به همین دلیل هم به او " سیروس بزرگ " =

 

SYRUS DE GROTTE

می گویند .

فردا در پاسارگاد ، در منطقه ای میان تخت جمشید و شهر تاریخی شیراز ، مرکز استان هفتم میهنمان ، ایران یاران و عاشقان کوروش هخامنشی ، در " مشهد مرغاب = نام محلی است که آرامگاه کوروش کبیر در آنجا بنا شده است . " گرد می آیند که تا باری دیگر به جهانیان بگویند و بفهمانند که آنها نواده همان شاهنشاه بزرگ می باشند .

فرزندان مرد بزرگی که اعلامیه جهانی حقوق بشر را صادر نمود . در حالیکه نوادگان خودش در چنگال دژخیمانی اسیرند که نه از تبار بشرند ؛ و نه آن را می شناسند !

سپس دو روز بعد از آن ، ( نهم آبان 1388 ) زادروز کوروش دیگری است که در نهم آبان سال 1339 خورشیدی ، به عرصه این گیتی پا نهاد ؛ تا در چهل و نه سالگی اش مردم در اسارت مانده میهنش را ، از یوغ ننگین این دیوصفتان خون آشام رهائی ببخشد .

کوروش رضا پهلوی ، بعد از سه دهه فراغت از میهن ، و زادگاه باستانی خودش به سرزمین آریائیان باز خواهد گشت . می آید که تا نشان بدهد ، که در این کشور باستانی تفاوتی میان هیچیک از انسانهای ساکن در آن نیست .

مردمی که در آن زندگی می کنند ، از هر مذهب و قومی که باشند ؛ ایرانی بودن و نواده کوروش کبیر نامیده شدنشان ، به آنان این امکان را می دهد ، که با آسودگی خاطر به حیات انسانی خودشان ادامه بدهند و از هیچ ستمگر دیکتاتوری بیم و هراس نداشته باشند .

این مهم را ، مردمی که نوادگان وطن پرست پادشاه کبیرش کوروش هخامنشی هستند ؛ و در آن سرزمین کهن می باشند ؛ با خیزش جانانه شان در روز سیزدهم آبان همین سال جاری ، تحقق خواهند بخشید .

آخوند و ایادی اش به خوبی می دانند ؛ که عمر دولت و چپاول نمودنشان به سر آمده است . و هر چه زودتر و سریعتر ، باید که " جل و پلاسشان " را جمع بکنند ؛ و ایران گرامی را به یاران اصلی اش واگذارند . به کسانی که به حقیقت صاحبان آن دیارند ؛ و بیش از این به خودشان اجازه نخواهند داد ؛ که با خفت کنونی ، و زیر پرچمی که با علامت " سیکهای هندو " نقش یافته است ؛ زیست نمایند . آنها دیگر به چنین ننگی تن در نخواهند داد . هر چند که راه پ نشیب و فراز باشد و نوردیدن سنگلاخها دشوار به نظر برسد ؛ می تازند و پیشروی می کنند تا به جهانیان ، و بخصوص به غاصبان کنونی این سرزمین ارجمند بگویند که : " در خانه دل ، ما را ، جز یار نمی گنجد . "

آبان ماه 1388 هلند

محترم مومنی روحی

     

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 0:21 | لینک  | 

فتنه سبز سیاسی خطری مشهود بود !

 

خوشبختانه ، قبل از آنکه خیزش جانانه ملت ایران ، به لجن سبز ریائی سالوس اصلاح طلبان رژیم اسلامی  آلوده بگردد ؛ خودشان پرده ها را به کناری کشیدند و نادانسته پنهان کاریهای آغشته به حیله هایشان را عریان ساختند .

از همان ابتدا ، هشدارهای لازم به مردم داده شد ، که فریب این سیاه بازیها را نخورند و اجازه ندهند ؛ یک بار دیگر از سوراخهای مملو از افعی های این ددمنشان گزیده بشوند ؛ و زمانی به خود بیایند ، که دیگر هیچ کاری از دستشان بر نیاید .

از آنجائی که خدای ایرانزمین ، همواره حامی مردم ستمدیده این سرزمین بوده و هست شر وجود اهریمنانی را که می خواستند با حربه اصلاح طلبانه ، نوع خطرناکتری از این پدیده شوم را ، به جان مردم ایران بیندازند ؛ از ظاهر و باطن تلاشهای حق طلبانه و آزادیخواهانه مردم دلاور این مرز و بوم برداشت . و اجازه نداد که نعره های " امام ، امامشان " را ،  تا آنسوی مرزهای ایران هم بکشانند ؛ و با هزاران سودای دور و دراز مشابه رژیمشان ، حکومت منحوسشان را به اقصی نقاط گیتی هم صادر بنمایند .

اکنون که دست همگی شان رو شده است ؛ دامان آلوده شان هم ، به آتش آه  و نفرینهای ایرانیان داغدارای ، که در مصیبت از دست دادن عزیزان خودشان از نهاد غمگنانه شان برمی آید ؛ سوخت و خاکستر شد .

آه سوزناک کسانی که جوانهایشان را از دست دادند ؛ تا آنهائی که زیر علم نیرنگ و ریاکاری سینه می زدند و به ظاهر قصدشان ایجاد تغییرات بنیادی ، در حکومت بود . خانمانشان را ویران کرد و اجازه نداد که زیر پوشش  پرچمهای سبز بی هویت ، باری دیگر به کسانی که با گذاشتن نقابی گمراه کننده بر چهره حکومتشان ، می خواستند که تا مردم را به بازی بگیرند ؛ هوشمندانه نقاب را از چهره شان برافکندند و با ابرام ورزیدن در ادامه راه پر صلابتشان ، به آنها نشان دادند ؛ که ملت ایران بیش از این فریب دغل بازیهای رژیم خونخواری را که از خون و زندگی فرزندان وطن تغذیه می کند تا بماند را نمی خورند .

این مردم برآنند تا هر چه گسترده تر ، دست روبهان حیله گر حکومت اسلامی  را ، از هر گروه و دسته ای که باشند ؛ رو کنند ؛ و از پیشرفت تزویرهایشان ممانعت به عمل آورند .

موسویها ، کروبیها ، خاتمیها و هر فرد یا گروه دیگری ، که بخواهند با سوء استفاده از خلوص مردم ایران ، و ساده انگاریهائی که برخی از هواداران رژیم آنان ، هنوز نسبت به ایشان دارند ؛ چهره منفور انقلابشان را ، با لوازم آرایشی دیگری ، بزک کنند و در منظر دید مردم ایران بگذارند . غیر از بدنامی و رسوائی برای خود و گروه هوادارشان ، حکومت به اصطلاح اسلامی شان ، هیچ کار مفید دیگری را ، به انجام نخواهند رسانید .

اینک ، همگی این روسیاهان فقط یک راه دارند . بیایند در محضر مردم شریف ایران ، زانو بزنند و همه خباثت هائی را که تا کنون در مورد این مردم به کار بسته اند ؛ و سودهای فراوانی از آن برای خودشان کسب کرده اند را ، برشمارند و از پیشگاه مردم به ستوه آمده ایران پوزش بطلبند و بکوشند تا که جبران مافات بکنند .

اگر مردم آنها را ببخشند ؟ نمی توان کارشان را بزرگواری آنها قلمداد نمود ! زیرا آنانی که نسلهای بعدی جوامع گوناگون میهن ما را تشکیل خواهند داد ؛ هرگز چنین گذشت بی منطق و ابلهانه ای را ، بر ملتی که هستی نداها و سهرابهایش را ، با جاه طلبیهای سردمداران این رژیم سفاک از دست داده اند نخواهند بخشید .

اگر هم ملت ایران ، این دریوزگان بازار سیاست فاشیستی آخوندی را نبخشند ؟ و آنان را به سزای اعمالشان برسانند ؛ کسی بر آنها خرده نخواهد گرفت . چرا که حفاظت از کیان آیندگان این میهن سرفراز نیز ، یکی از مهمترین وظایف ملت کنونی ایران به شمار می آید ؛ که نادیده گرفتن آن ، بها دادن به خطاهای دشمنان این مرز و بوم خواهد بود .

آقای میرحسین موسوی ، آقای سید محمد خاتمی ، و.... آقای کروبی که از همان بدو امر برای ایفای مهمترین نقش سیاه زندگانی خودشان آماده گشته بودند ؛ و با ریا و تزویر در صدد فریب دادن مردم بودند ؛ باید به نیکی بدانند ؛ که تیرشان به سنگ خورد و مردم ایران آگاه تر از پیش ، در نیمه راه فریب خوردگی و به اشتباه افتادن ، توانستند به ماهیت پلید همگی ایشان پی ببرند ؛ و اجازه ندهند که ملت شریف ایران ، یک بار دیگر ، با طناب مزورانی همانند آنها ، به چاهی بیفتند که تا چند قرن بعدی دیگر هم ، نتوانند خودشان را از ته آن ، به سطح بالایش برسانند .

فصل آگاهی کنونی مردم ، دامنه فصول دیگر تاریخشان را در خواهد نوردید ؛ و آنان را پس از سه دهه بی سر و سامانی ، به شاهراه نجات از دست اهریمنان رهبری خودکامه این حکومت از پایه نامشروع ، خواهد رساند .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

 

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 1:10 | لینک  | 

روزهای فراموش نشدنی
وقتی به برگهای کتاب تاریخ میهنمان نظر می افکنیم ، بعضی را سپید ، برخی دیگر را به رنگ تیره می بینیم . متن ورقهای کتاب تاریخمان هم در روی برگهای سپید آن آکنده از افتخار و سرفرازی و خاطرات خوش می باشند و ملهم راه گشودن به آینده ای روشن و امیدبخش هستند .
در حالی که اوراق تیره آن را متنهائی در بر گرفته اند ؛ که نشانه هائی از اشتباه کاریهای تاریخی ملتی است که یا نادانسته ، و یا فریب خورده به اعمالی دست زده که سرنوشت خود و هموطنان و میهن گرامی اش را تیره و تار نموده است .
از جمله روزهای درخشانی که حضورش در کتاب سیاسی تاریخ کشورمان افتخار آمیز و ارزشمند می باشد ؛ میلاد مرد بزرگی است که تولدش با یک ویژگی خاصی همراه بود ! همگی می دانیم که شاهنشاه فقید ایران ، محمد رضا شاه پهلوی به طور توأمان با خواهر گرامی اش شاهدخت اشرف پهلوی به این دنیا آمدند . همین نکته را نمی توان سرسری انگاشت . چرا که در دوران پرافتخار حکومت او ، یکی از بزرگترین حقوقی که زنان ایرانی باید می داشتند و هرگز به آنها داده نشده بود ؛ توسط آن پادشاه معظم به صورت یکی از لوایح شش گانه منشور انقلاب سفید شاه و ملت ، به ایشان اهداء گردید .
دادن حق رأی به زنان ایران ، متضمن دادن آزادیهای اجتماعی به آنها هم بود . نباید فراموش نمود که زنان ایرانی از دیرباز ، حتی از دوران پادشاهی پارتیان و پارسیان و مادها ، نقشهای بسیار مهمی را در درون اجتماع داشتند و شانه به شانه مردان در جشنها و مراسم ملی حضور می یافتند . همانگونه که در نبردها و رزمها نیز در کنار مردان با دشمنان ایران می جنگیدند .
در دوران پادشاهی پارسیان ، گارد ویژه ای از مردان و زنان در میان رزمندگان سپاه آرتش آن دوران بوده اند که هم مردان و هم زنان با نوع خاصی از پوشش مخصوص گارد ویژه ملبس می شدند و به کارهای سخت و طاقتفرسای پارتیزانی هم می پرداختند.
بنابراین زمینه حضور زنان در بخشهای گوناگون اجتماعی در ایران پدیده نوظهوری نبود ؛ اما از آنجائی که از زمانهای دور و از دوران حکومتهای دگمی چون سلجوقیان و صفویه و قاجاریه ، و هر حاکمیت دیگری که در میان این سلسله ها بوده اند ؛ تا جائی که توانستند زنان را از سطوح مختلف اجتماعی به کناری گذاشتند و در پیرامون ایشان هاله نامشهودی از اسارت و منفعل بودن را چنان گسترانیدند که ترمیم چنین خبط بزرگی تقریبأ غیرممکن به نظر می رسید .
اما با اهتمام کسی که در روز چهارم آبان افتخار تولد و حضورش را به این دنیا بخشید ؛ آن اسارت و انفعال مصنوعی اجتماعی که دست ساخته حاکمان خشکه مقدس آن دوران بود از چهره تاریخ ما زدوده گشت .
اهداء آزادی و دارا بودن حق رأی به زنان ایرانی ، فقط یکی از بارزترین بازتابهای مولود چنین شخصیت والائی می باشد . در حالی که از این نوع کارهای افتخار آمیز در دوران حکومت پادشاهان پهلوی ( همان پدر و پسری که غیر از خدمت نمودن به ملتشان گناه دیگری مرتکب نشده بودند ) به ثمر رسیدند .
به طور مثال : ریشه کن شدن بسیاری از بیماریهای مسری مانند آبله ، تراخم ، تیفوس ، سالک ، وبا ، کچلی و تا حدود زیادی هم محدود نمودن اشاعه بیماریهائی مانند جزام و انواع سل ، و ارائه روشهای آگاهی دهنده به مردم ، بخصوص به روستائیان برای پاک سازی محیط زندگی شان از وجود رشک و شپش و کنه و ...... ، و بدون تردید رها ساختن مردم از استفاده نمودن از آبهای تصفیه نشده چاهها و قناتها و آب انبارها با ابداع لوله کشی و رسانیدن آب تصفیه شده به منازل مردم ، و هرچه که می توانست با بهداشت فردی و اجتماعی ایشان ارتباط داشته باشد ؛ کارهای ارزنده ای بودند که در زمان حکومت این شخصیتهای با ارزش به میهن ما به مردم ارمغان گشتند .
شایسته یادآوری است که فراموشمان نشود اینهمه جاده های شوسه و ریلهای ترن وتونلهای کوچک و بزرگ نیز در ایام حکمرانی این دو ابرمرد تاریخ ایران احداث شدند و دسترسی روستائیان و مرزنشینان کشور را به استفاده از پیشرفتهای علمی و اجتماعی که در شهرهای بزرگ به وجود آمده بودند را فراهم ساختند .
ابهت و ارزش چهارم آبان به همین اشارات فهرست وار خلاصه و محدود نمی شوند . اینها مواردی هستند که  من به یاد می آورم . بی شک کارهای گرانقدر دیگری هم هستند که بی شائبه ترین احساسات و مسؤلیت پذیریهای خالص و وطن پرستانه آنها را به یادمان می آورند .
امنیت بخشیدن به راههائی که حضور راهزنان ودزدان سرگردنه ها آنها را خطرآفرین کرده بودند . ایجاد دانشگاهها و مدارس عالیه تحصیلی ، و اعزام دانشجویان به خارج از کشور ، برای بیشتر علم اندوزی و خدمت به آحاد جامعه ، فعالیتهای بسیار مفید و ارزنده ای بودند که باز هم در دوران پر شکوه حاکمیت آنها ایران را به مدرنیته و بهره برداری از پیشرفتهای گسترده علمی دانشمندان جهان مدد دادند .
آنها عاشق ایران بودند . عشاق هم هرگز نامهایشان از صفحات تاریخ کشورشان محو نخواهد گشت . هر چند که دیگرانی بیایند و مردمی ساده انگار را فریب بدهند ؛ کوششان به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید ؛ اگر هدفشان پاک ساختن نام این بزرگان از محفظه خاطرات مردم این کشور باشد .
محمد رضا شاه پهلوی اگر اکنون در میان ما نیست ؟ آثار خدمات ارزنده اش بر جا هستند و تا ابد هم نامش را در قلبها و یادهای مردم ایران جاودانه نگه می دارند .
پائیز 1388 هلند
محترم مومنی روحی
نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 23:30 | لینک  | 

دکور رآکتور اتمی بوشهر ، مهره کیش و مات شدن جمهوری اسلامی است !

چشم اندازی که آخوندهای حاکم در ایران ، برای آینده خودشان ترسیم نموده اند ؛ به گونه ای از نیروگاه انرژی اتمی بوشهر الهام گرفته شده است .

تصور باطل آنها اینگونه بود ، که چون این تأسیسات در دوران حکومت شاهنشاه فقید برنامه ریزی و شروع به آماده ساختن آن کرده بودند ؛ آنها می توانند از این دریچه از پیش تدارک دیده شده ، خواسته های نامشروع خودشان را بگشایند و مقاصد پلیدشان را به دروازه های ترقی و سربلندی که در تصور داشتند برسانند .

اشتباهشان هم این بود که به غلط می پنداشتند که دول بزرگی که از قبل به چنین امکاناتی دسترسی یافته بودند ؛ همانطوری که به شاه ایران چنین مجوزی را داده بودند ؛ به آنها هم خواهند داد . سهوأ چنین می اندیشیدند ، که در این مسیر کوچکترین مشکلی را برایشان ایجاد نخواهند نمود !

حال آنکه فراموش کرده بودند ، که صرف ایجاد تأسیسات انرژی هسته ای در رژیم گذشته ، استفاده صلح آمیز از آن بود ؛ ولی خودشان برای دستیابی به هدف گسترش و صدور انقلاب اسلامی شان به جهانیان ، به ادامه این کار هدفمند شدند .

برای صدور انقلابشان و اسلامیزه نمودن کشورهای مورد نظرشان ، نیاز به تقویت قوای نظامی ایشان دارد ؛ بدیهی است که در دنیای امروز که با اسب و شمشیر و منجنیق که نمی توانند به جنگ با غیر مسلمانان بروند و آنان را به پذیرفتن دین خودشان مجبور بسازند . بنابراین بایستی که به اماکانات پیشرفته تری دست بیابند و حکومتشان را به دیگر عرصه های جهانی نیز بگسترانند .

از آنجائی که از همان آغاز " مرگ بر آمریکا " گفته بودند و مردم را در این پندار قرار می دادند که رژیم گذشته دست نشانده آمریکا بوده و همه کارهایش را بر اساس مصلحت اندیشیهای دولتهای وقت آمریکا به انجام می رسانیده است . دیگر نمی توانستند به دامان آمریکا بیاویزند و برای تأمین دیدگاههای بلندپروازانه شان ، از آنها مدد بجویند .

به همین دلیل صلاح را بر این دانستند که با همسایه شمالی شان به گفتگو بپردازند و با سودجوئی از اختلافاتی که میان کشورهای آمریکا و روسیه بود ؛ جهت دست یابی به اهدافشان با روسها پیمان ببندند .

دولتمردان کشور روسیه نیز از این پندار ابلهانه حاکمان رژیم اسلامی نهایت سوء استفاده را نمودند و با دادن وعده های سرخرمنی ، ایشان را از سی سال پیش تا به اکنون دور محور خودشان می چرخانند و بازیشان می دهند .

آخوندها پنداشته بودند ، با ورود روسها به ایران برای راه اندازی مرکز اتمی بوشهر ، خواهند توانست خیلی چیزها را از آنان بیاموزند و در جاهای دیگری از کشور ، برای تهیه امکاناتی که از طریق دارا بودن نیروگاه اتمی می توانند به هدفشان برسند مراکز جدیدی را ایجاد بنمایند .

غافل از این که هدفشان غیر از بازیچه قرار دادن آنها در دست روسها ثمر دیگری برایشان نخواهد داشت . چرا که آنهائی را که ایشان کمونیست و بدون خدا می دانند ، وابستگی شان به قوانین بین المللی بیشتر از این شبه مسلمانان است و به هیچوجه از مقرراتی که قوانین آژانس بین المللی انرژی هسته ای برای اعضایش تدوین نموده است ؛ سرپیچی ننموده و در رابطه با نیاز و آرمان غیرمتعارف حکومت اسلامی ، هم از آنان به نهایت سودجوئی خواهند نمود ؛ و هم همپیمانان خودشان را در بخش ظاهری قضیه ( تخلف رژیم اسلامی ) آگاهی خواهند داد . و به این طریق " هم از توبره خواهند خورد و هم از آخور " !

با آنکه نمایندگان حکومت اسلامی به طور مستمر به روسیه رفت و آمد کردند و از آنها برای پیگیری ادامه کار آماده سازی نیروگاه بوشهر درخواست می نمودند ؛ دولت روسیه با سنگ اندازی در مسیر ایشان ، آنان را به عقب می راندند . وقتی اسلامیون از رو نرفتند و با بخشیدن قسمت قابل توجهی از سهم ایران از دریای مازندران به آنها، و دادن وعده های دیگری که هنوز آشکار نگشته اند ؛ بسیار جدی هم موضوع را پیگیری می کنند ؛ قرار شد توسط کشتی یک محموله از وسایل مورد نیاز نیروگاه را برای آنان ارسال بدارند و سپس کارشناسان خودشان را به آنجا گسیل بدارند .

آنچه که درآن محموله ها بود ، فقط باطریهائی بودند که بخشهای متعدد نیروگاه بوشهر به آنها نیاز داشتند . و این باطریها هم به تنهائی و بدون داشتن محرکهای ابزاری دیگر هیچ کارآئی برای آن مرکز نداشت و از این به بعد هم نخواهد داشت .

اگر آخوند انگیزه اش خدمت به ملت ایران بود ، به جای آنکه دانشمندانش ! را برای ساختن سلاحهای اتمی و یا غنی سازی اورانیوم با درصد بالای غلظت مورد نیاز فعال بسازد ؛ می توانست همان نیروگاه را با کمک خود آژانس برای استفاده صلح آمیز آماده بسازد و ضمن مرفه نمودن مردم و تقلیل دادن میزان خاموشیها ، حتی در بیمارستانها و حین اعمال جراحی ، قسمت عظیمی از بازدهی آن سامانه اتمی را به کشورهای همسایه نیز صادر کند و از این طریق به تأمین نیازهای زندگانی مردم ایران بپردازد .

اما جاه طلبیهای آنان ، و در رأس آن صدور انقلابشان به اقصی نقاط دنیا ، به ویژه به کشورهای اسلامی ، بخصوص در کشورهای آفریقائی ، حس رهبری جهانی خودش را اغناء بکند .

حال آنکه همین نیروگاه تنها نقشی که برای آنها ایفا کرده است و از این به بعد هم ادامه خواهد داد . این است که مهره ای در شطرنج سیاسی ایشان باشد ، که راه پس و پیش رفتن را از تنگنائی را که آنها برای خودشان ساخته اند را از ایشان بگیرد ؛ و همه دیدگاههای باطلشان را به نیستی بکشاند .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

    

 

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 12:2 | لینک  | 

اصولی که سپاه پاسداران برای حصول آنها به هر کاری دست می زند !

بیش از هشت سال می گذرد که مخفی کاریهای هسته ای رژیم اسلامی نزد جهانیان لو رفته است . در این رابطه آژانس بین المللی انرژی هسته ای بارها به نظام اسلامی در این مورد تذکر داده است . سازمان ملل متحد بخصوص شورای امنیت نیز با صدور چند قطعنامه هشدارهای لازم را به بلندپروازان حکومت اسلامی داده ، که البته هیچیک تأیری که باید نداشته اند . بلکه مردان سیاست این رژیم فاسد را روز به روز جری تر هم کرده اند .

در حقیقت هدف اصلی و آرمان نهائی آنها همین بوده و هست که با یک تیر چند نشانه را مورد اصابت قرار بدهد . الف – نام و اعمال خودشان را چنان بزرگ و قابل ملاحظه می بینند که می خواهند به این طریق همه روزه و همه ساعته در همه تیترهای خبرگزاریها حضور فعال داشته باشند . ب – با این روش حواس جوامع حکومتی جهانی را سرگرم این مقوله بکنند تا کسی نتواند آرمانهای ددمنشانه آنها را درک و کشف و علنی بسازد .

اما آنها ( کشورهائی که با این کار غیرقانونی حکومت اسلامی مخالفت می ورزند ) ، آنقدرها که مسؤلان رده بالای این رژیم می پندارند ساده لوح و زود باور نیستند . به گونه ای در همه این سالها مدام آنها را به چالش کشیده اند و مورد سؤآل اخطار قرار داده اند .

حاکمیت رژیم اسلامی  به جای حکومت سرگرم تجارت می باشد و دولتش هم با همه وعده و وعیدهائی که داده بود ؛ نه تنها نتوانسته ( شاید هم نخواسته ) نان سفره های مردم را تأمین بنماید ؛ بلکه همان لقمه نانهای خشک آنان را هم از سفره هایشان برداشته است .

ای کاش قضیه فقط به نان ختم می شد ! دست اندرکاران نظام اسلامی ، برایشان تفاوتی نمی کند که مردم با چه مشقتهائی روزگارشان را می گذرانند . آنها در پی وصول اهداف خطرناکی هستند که به پول نیاز دارند . خوشبختانه کفگیرشان هم ب ته دیگ خورده است و هر چه که از معاملاتشان نصیب آنها می شود را باید به بانکهائی که از آنان پول قرض نموده اند بپردازند . و صد البته خودشان را نیز به نان و نوائی برسانند .

همین سود جوئیها موجب گشته اند که تا در داخل و خارج کشور باجهای کلان بدهند و به کارهای غیر انسانی شان ادامه داده باشند .

بزرگترین مجموعه ای که از این آب گل آلود ماهیهای فراوانی را صید نموده است ؛ سپاه پاسداران آنها می باشد که خود یکی از شرکای حتمی و اصلی طراحی و اجرای این برنامه های سودجویانه بوده و هست .

از اواسط دور دوم ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ، و فعال گشتن دوم خردادیها ، سرکردگان رژیم خطر را نزدیک دیدند . برای دفع همه مخاطرات بنا را بر آن گذاشتند که به طور نامرئی جریان حکومت را در دست سپاه بگذارند و آن را چنان " بولدوزر " صاف کننده جاده های منفعت طلبانه خودشان بگردانند . فرمانده هان سپاه هم از این فرصت طلائی سودهای فراوانی برای خودشان دست و پا نمودند و هر حیله ای که می توانست آنها را به مطامع رؤیائی شان برساند را به کار گرفتند . مهمترین عملی که سپاه به انجام رسانیده است خلع قدرت باطنی از مقام ولایت و رهبری است . کم و بیش همه بر این امر وقوف یافته اند که سید علی خامنه ای حتی به اندازه یک مترسک مزرعه کشاورزان هم ارزش وجودی ندارد .

زیرا همه کارها را ید توانای سپاه به انجام می رساند ! اینگونه آنها ابتدا طرق معنوی موضوع را تحت سیطره خودشان قرار دادند ؛ و وقتی خیالشان از این مورد راحت گشت ، به سوی بزرگراههای مادی تاختند و در آن مسیر قرار گرفتند .

هدف از این کار به وجود آوردن یک حکومت نظامی تمام عیار بود و همچنان هم در پی آن روانه اند .

از آنجائی که هیچ کار جمهوری اسلامی به کارهائی که آدمها انجام می دهند نمی ماند ؛ این کارشان هم کاملا بدون منطق و عاری از قراردادهای حکومتها و دولتها در این دینا می باش .

تا به حال در هیچ حکومتی چنین جریانی وجود نداشته است که نظامیان آن حکومت درکارهای سیاسی و اقتصادی حضور بیابند و حتی نقشهای فعال و کلیدی را هم ایفا بکنند .

چرا که نبض اسرار یک حکومت بیشتر در میان سرکردگان نظامی یک مجموعه رزمی و نظامی است . آنها از آن باب که مسؤلیت خطیر محافظت از مرزهای کشور را به عهده دارند ؛ همواره برای برخورد با هر رویدادی که سیستم حکومتی آنها را خدشه دار بسازد در حال آماده باش خواهند بود .

به همین دلیل اگر آنها به عضویت احزاب سیاسی در بیایند و در کارهای اقتصادی وارد بشوند ؛ بیم آن می رود که جاسوسهای دول خارجی ، که می دانند بخش وسیعی از اسرار آن مملکت در بین فرماندهان نظامی آن پراکنده است ؛ تلاش می کنند که به هر وسیله ای که بشود آن اسرار را در درون احزاب و یا مؤسسات تجاری از آنان کشف نموده به کشورهای متبوع خودشان برسانند .

حال چگونه است که دستگاه حکومتی اسلامی تا این حد به سپاه پاسدارانش مجوز انجام دادن چنین کارهائی را داده است ؛ بدون کوچکترین تردیدی از ضعفهائی است که در خودش سراغ دارد .

چرا سپاه در حال خوردن همه ایران است ؟

همانطوری که همه می دانیم ، بسیاری از شرکتها ، مؤسسات اداری ، سازمانهای تجارتی و بازرگانی و کارخانجات سازنده صنایع سنگین و سبک کشور از دور اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به کام سپاه می باشند . در این هم شکی نیست که در همان دور اول ریاست جمهوری وی ، آنها خودشان با ریختن آراء تقلبی به درون صندوقها به این مقام رسانیدند که تا هر گونه لفت و لیسی که از امکانات دولت بتوان نمود را با حضور این مجسمه بلاهت محقق بگردانند .

او هم با دست و دلبازیهای فراوان هر کاری که سپاهیان پیشنهاد می دادند و میدهند را انجام می داد . کما اینکه سناریوی سال 1384 را امسال هم دوباره نویسی کردند و وی را مجددا با همان روش به ریاست جمهوری رساندند تا بتوانند بقیه اهدافشان را نیز به ثمر برسانند .

گذشته از این سودجوئیها ، آنها به دنبال هدف غائی و نهائی خودشان می باشند . رؤیای یک حکومت نظامی چنان قلقلکشان می دهد که به هر کار غیر متعارفی هم دست می زنند .

از همان موقعی که با دزدی از کاتالوگهای هلی کوپتر سازی آمریکا توانستند چند نمونه از آنرا مونتاژ بکنند و خویشتن را طراح و سازنده آن معرفی بنمایند ؛ کامشان طعم سه چاشنی تشویق کننده را چشید !

احاطه بر صنایع سنگین و سبک کشور ، کسب درآمد و ازدیاد توان اقتصادی ، و از این دو مهمتر و کلیدی تر تقویت بنیه قدرت سیاسی خودشان می باشد . چنانچه بسیاری از کشورهائی که مورد معاملات اقتصادی با سپاه قرار می گیرند ؛ نماینده سپاه را از مسؤلان حکومتی نظام بیشتر می شناسند !

این قدرت سیاسی به دست آمده ، در کنار بلعیدن بسیاری از فعالترین مؤسسات و سازمانهای اداری کشور ، چنین معنی می شوند ؛ که سپاه در حال خوردن ایران است .

در این رابطه در حال خوردن و بلعیدن منابع سیاسی و اقتصادی مملکت ، بر آن خواهند شد که سیستم رهبری ولایت را هم بخورند و در کنارش مجموعه آرتش را نیز ببلعند .

کاری که به آنها توانمندی تشکیل دادن یک حکومت مطلقه نظامی را خواهد بخشید و این فرصت را در اختیارشان قرار خواهد داد که مانند دیگر حاکمیتهای نظامی ، یک حکومت مادام العمر را هم برای خودشان تدارک ببینند .

در چنین شرایطی ابتدا به سوزانده مهره های خودشان اقدام خواهند نمود . ترور کسانی که ازخودشان هستند ؛ ولی امکان دار که خطراتی را برای آنها پدید بیاورند . اینان را به هر وسیله ای که بتوانند از دور خارج می سازند .

و آن کارت دیگر محمود احمدی نژاد است که پس از پیروزی همه جانبه سپاهیان قدرت طلب ، دیگر به هیچ دردشان نخواهد خورد و باید که سوخته بشود و از دور خارج بگردد .

امری که ممکن است دیر یا زود داشته باشد ، ولی هرگز سوخت و سوز نخواهد داشت.

این رؤیاهای طلائی که آنها دارند ، هیچوقت تحقق نخواهند یافت . چرا که ملت ایران ، به ویژه در موقعیت کنونی آنچنان هشیار گشته است که تا سرنگونی رژیم منفور اسلامی و سپاهیان جاه طلبش از پای نخواهند نشست .

پائیز 1388 هلند

محترم مومنی روحی

 

نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 10:0 | لینک  | 

باید علت این اعمال شنیع را جستجو کرد !!
در این هفته گزارش شد که به دلیل انجام یک عمل تروریستی انتحاری ، چند نفری در استان سیستان و بلوچستان جانشان را از دست دادند .
آنچه که مسلم است ، هیچ انسان عاقل و فهیمی چنین اعمال ناشایستی را تأیید نمی کند.  متأسفانه این کار، همان کرداری بود ؛ که پیوسته از انجام شدنش بیم و هراس داشتیم؛   هرگز نمی خواستیم و همچنان هم نمی خواهیم که در میهن عزیز ما هم ، چنین عملیاتی به وقوع بپیوند ند ؛ و ملت ایران را همچون مردم کشورهای افغانستان و پاکستان و عراق ، همواره در تهدید چنین خشونتهائی ، دل نگران و مضطرب بسازند . ولی آمد به سرمان از آنچه که همیشه واهمه اش را داشتیم !
وقوع یک کار ، چه خوب و منطقی ، و چه نادرست و بدون منطق ، معلولی است که پشت آن علتی وجود دارد . همه این کارهای غیر انسانی را ، نمی توان به توحش و رفتارهای غیر متعادل کنندگان آن کارها تعمیم داد . د ست کم ، در ایران  ما که نه هیچ کشور متجاوزی و یا کمک کننده ای در آن هست ؛ و نه با یک کشور د یگر در حال جنگ می باشد ؛ حتمأ باید پیگیر این موضوع شد ؛ که چرا یک فرد یا یک گروه به چنین کارهائی دست می زنند ؟
عملیات تروریستی انجام شده در سیستان و بلوچستان ، با آنکه مرد ود و نابخردانه است ؛ ولی از چیزی بر می خیزد که می تواند چند عامل مهم را برای انجام آن در پی خودش داشته باشد . این کار خشونت آمیز زیربنایش با دو ابهام پی ریزی شده است . اول آنکه چه بسا افراد کشته شده صاحب نام ، کسانی بوده اند که به دلائلی مزاحمتهائی را برای سرکردگان رژیم حاکم ایجاد می کرده اند . و یا از بخش مهمی از پشت هم اندازیها و سود پرستیها و خودکامگیهای دولتمردان نظام سر در آورده بودند ؛ و احتمال باج گیریشان می رفته است . بنابراین مورد شک بوده اند و بایستی قبل از باز شدن دهانهایشان خفه شان می کردند .
ابهام بعدی هم این است که این اتفاق بر اثر انتقامجوئی صورت پذیرفته باشد . اگر ایده نخستین حقیقت داشته باشد ؟ که احتمال آن تقریبأ کم است ؛ چرا که گروه پارتیزانی
" ریگی " مسؤلیت آنرا بر عهده گرفته اند . اما اگر کمی منفی باف باشیم ، و به این امر بیندیشیم که ، گروه عبدالمالک ریگی  در شرایط کنونی می خواهند زرنگی بکنند و خودشان را بیش از آنچه که هستند قوی نشان بدهند ؛ پای حقیقت داشتن گزینه و ایده اول به میان می آید .
از ابتدای حکومت این سفاکان ، همواره چنین اتفاقاتی رخ داده است ؛ که افرادی از خودیهائی  که مورد تردید واقع شده اند ؛ و یا سران و مدیران بخشهای سیاسی –نظامی جمهوری اسلامی ، که  به عناوین مختلف مورد کینه مسؤلان فوق مقام خودشان  قرار گرفته اند ؛ در اثر سقوط هلی کوپترها یا هواپیماها و دیگر انواع روشهای آدم کشی که کارگزاران حکومتی به خوبی آن روشها را می شناسند و می دانند که چگونه جان دیگران را بگیرند ، تا کسی سر از کارهایشان در نیاورد ؛ حتی اگر این افراد فزاینده شک و شبهه ، از نزدیکان و همراهان خود نظام هم باشند ؛ اینها برای هر موضوعی که آنها را دچار مشکل بسازند ؛ فقط یک راه حل دارند ؛ که آنهم قتل و کشتار انسانها می باشد .
ولی اگر د ست از منفی بافی برداریم !! این گزینه که گروهی که  به سرکردگی عبدالمالک ریگی ، در استان سیستان و بلوچستان در مقابل این رژیم ایستاده اند و بنا بر اظهارات خودشان برای گرفتن حق هم استانی هایشان که حد اکثر آنها از مسلمانهای سنی مذهب می باشند و از امکانات پایه هم  محروم هستند ؛ هد فشان از چنین عملکردهائی کمک به هم ولایتی هایشان باشد ؟ آرمان انتقامجوئی ایشان از کشتن کسانی تحقق می یابد که تا به حال هیچ بهائی به وجود آنان نداده اند ؛ هدف انتقامجوئی این گروه قوت بیشتری می یابد .
 اما همین هم خودش می تواند علل دیگری هم داشته باشد .
اول آنکه وقتی رژیم اسلامی ، با رسانیدن انواع سلاحها و وسایل تروریستی به کشورهائی همچون عراق و افغانستان و لبنان ، مشوق تحقق یافتن چنین عملیات شنیعی گشته اند ؛ هرگز پیش بینی نمی کردند که شعله های این آتش دامان خود آنها را نیز خواهد سوزاند ! همچنانکه اکنون شاهد انجام شدن یکی از انواع تخلفات تروریستی شده ایم و شاهد می باشیم که آموزگار اولیه آن اعمال تروریستی خود مسؤلان نظام اسلامی بوده اند .
بنابراین جای تعجبی نیست اگر گروهی که در داخل کشور ، خود و همشهری هایشان را محروم تر از بقیه مناطق کشور می بینند ؛ و نیز به سبب اختلاف در مذهب ، مورد اهانتهای فراوانی قرار گرفته اند و می گیرند . همچنین بسیاری ازافراد و جوانان خودشان را در ارتباط با خصومت میان د ولت و رژیم وقت با حق طلبیهای ایشان از دست داده اند و عده دیگری از آنان هم ، در زندانهای مخوف رژیم در انتظار وقوع مراسم اعدام خویش هستند . اگر انگیزه های بسیاری برای ضربه زدن به دستگاه حاکم داشته باشند . به ویژه آنکه در میان نفراتی که مورد ترور قرار گرفته اند ؛ دو سه نفری از آنان کسانی بوده اند که با وجود آنکه همشهری و همدین و به اصطلاح رؤسای قبیله هایشان هم بوده اند ؛ به دلیل همکاریهای غیر مستقیم این افراد با مزدوران نظام بودند؛ مصمم به ترور آنها گشتند .
عمل شنیعی که به جای مذاکره و کدخدامنشی  می توانستند حل کنند را با به کشتن دادن  یکی از نیروهای خودشان به صحنه مرگ فرستادند ؛ که هم آنها را بکشد و هم خودش را نابود بسازد و هم جان عده ای بی گناه را مورد تباهی قرار بدهد . بلوچهائی که مورد چنین بی مهری خشنی از سوی گروه ریگی واقع شده اند ؛ یا چوب شرکت در جلسه ای را خورده بودند که قرار بوده از طرف ایادی رژیم به قتل برسند ؛ مورد عنایت تروریستها قرار گرفتند و به عمرشان خاتمه داده شد .
چونکه به جای کمک و رسیدگی کردن به همنوعان فقیر و محروم خودشان ، با ایادی حکومتی همکاری می کردند . مخصوصأ که گروه ریگی می دانند این همکاری از نوع بده و بستان به انجام می رسیدند .
یعنی آنها به رژیم آوانس می دادند که نفراتشان را برای هر گونه ستم کردن و ایجاد آزار و اذ یت برای ساکنین آن استان به آنجا اعزام بکنند . و این بلوچهای ترور شده که سرکرده برخی از قبائل آنجا به حساب می آمدند  . به خاطر از د ست ندادن موقعیتی که داشتند ؛ و هم به سبب باز بودن دستشان برای ورود و خروج هر گونه مواد مخدر در آن منطقه ، آزادیهای نسبی داشتند و به همدیگر باج می دادند .
مأموران حکومتی از یک سو ، و سرکردگان قبایل از طرف دیگر ، نسبت به اعمالی که طرف مقابل به انجام می رساند ؛ طفره می رفتند و خطاها را نادیده می گرفتند .
ریگی ها هم فرصت به دست آمده را از دست ندادند و در آن فرصت پیش آمده ، شرایط را مغتنم دانسته و به چنان کاری دست زدند .
حالا سرکردگان رژیم اسلامی ، که در هوای دوستی با د ولت آمریکا دست و پا می زنند و به دنیال فرصتهائی می گردند تا به آنها دسترسی داشته باشند ؛ به خاطر آنکه این آرمان بزرگشان را از ذهن مردم د نیا بردارند ؛ و به نوعی نشان بدهند که هیچ رغبتی به دوستی با آمریکا ندارند ! وقوع این حادثه وخیم را ، به دخالتهای خارجی ( آمریکا و انگلیس ) نسبت می دهند . همه رسانه هایشان هم این امر را در اکثر برنامه های سمعی و بصری خودشان تقویت می نمایند ؛ که این کاربا همدستی بیگانگان به انجام رسیده است .
به هر تقدیر هرانگیزه ای در پشت این مسأله باشد ، تنها یک امر مهم را در منظر توجه ما قرار می دهد . و آنهم این است ، که مردم فهیم ایران ، از هر قوم و طایفه ای که باشند ؛ آگاه تر از آنند که تن به چنین ننگهائی بدهند . این نوع عملیات سبوعانه فقط در جاهائی رخ می دهند ؛ که حضور قانون و مقررات ، کمتر به چشم می خورند . که متأسفانه در شرایط کنونی ، میهن عزیز ما هم ، به چنین بیماری وخیمی  مبتلا گشتند که با عملیات انتحاری هموطنانشان را به کشتن بدهند .  تا بهبودی کامل این بیماری خطرناک ، امکان وقوع چنین مصیبتهائی اجتناب ناپذ یر است .
پائیز 1388 هلند
محترم مومنی روحی
  
نوشته شده توسط محترم مؤمنی روحی در ساعت 23:40 | لینک  |